Pulver
dasPlural: Pulver
Genitiv: s
۱. گَرد، پودر؛ براده
Beispiele:
به صورت گرد
in Form von Pulver
چیزی را به صورت براده/ گرد درآوردن (آرد کردن)
etwas zu Pulver zerreiben/ mahlen
۲. باروت
Schießpulver
۳. پول و پله، مایه
Geld
۴.
Wendungen:
دیگر تیری در ترکش ندارد
er hat sein Pulver schon verschossen
عقلش کمی پاره سنگ می برد، کمی خل است
er hat das Pulver nicht erfunden (ugs.)
هیچ کاری از او بر نمی آید، به درد هیچ کاری نمی خورد
er ist keinen Schuss Pulver wert (ugs.)