wort dictionary

Last

die
Plural: Lasten
Genitiv: NULL

۱. بار

Beispiele:

بار سنگین/ سبک

eine schwere/ leichte Last

۲. محموله، بار

Fracht

۳. سنگینی، وزن، ثقل، بار؛ وزنه

Gewicht

۴. تعهدات مالی؛ بدهی ها؛ هزینه ها، مخارج

Pl. (Schulden usw.)

۵.

zu Lasten, auch zulasten Gen.

Beispiele:

این مبلغ به بدهی حساب شما گذاشته خواهد شد

der Betrag geht zu Lasten Ihres Kontos

مخارج بر عهده ی شرکت/ بر عهده ی ما خواهد بود

die Kosten gehen zu Lasten der Firma/ zu unseren Lasten

پرداخت صورتحساب را شرکت ... به عهده می گیرد

die Rechnung geht zu Lasten der Firma ...

۶. بار؛ بار سنگین؛ بار غم؛ باری بر دوش؛ (بار) مسئولیت، فشار

unz.

Beispiele:

دادستان بنا به تحقیقات به عمل آمده اتهام زیر را به شما وارد می کند

die Staatsanwalt legt Ihnen aufgrund der Emittlungen folgenden Sachverhalt zur Last

Wendungen:

کسی را مسبب کاری دانستن/ در کاری مقصر دانستن

jdm. etwas zur Last legen

سربار کسی شدن، وبال گردن کسی شدن؛ [نیز:] مایه ی زحمت کسی شدن، مزاحم کسی شدن، باعث مزاحمت کسی شدن

jdm. zur Last fallen/ werden

بر دوش ...، بر عهده ی ...

zu Lasten von ...

۷. بار (فیزیک)