wort dictionary

Kram

der
Plural: Kram
Genitiv: s

۱. آت و آشغال، خرت و پرت، چیز(های غیر ضروری و بی ارزش)؛ بساط، اسباب(ها)؛ [نیز:] (کارهای) ریز و خرد

Beispiele:

این آت و آشغال را چه کار کنم؟

wohin soll ich mit dem Kram?

Wendungen:

اگر می شد همه ی این بساط را ول می کردم و می رفتم پی کارم

am liebsten würde ich den ganzen Kram hinschmeißen

کاری را ول کردن

den ganzen Kram hinschmeißen

۲. موضوع (بی اهمیت)

Wendungen:

باب طبع من نیست

das passt mir nicht so recht in den Kram

از این کار هیچ خوشم نمی آید، این کار اصلا باب طبعم نیست

das passt mir gar nicht in den Kram