Kohl
derPlural: Kohle
Genitiv: (e)s
۱. کلم (گیاه)، کلم معمولی
Wendungen:
این هم دردی را دوا نمی کند (فایده ای ندارد)/ برای فاطی تنبان نمی شود [عامیانه]
das macht den Kohl auch nicht fett
برای خودش زندگیش را می کند، سرش توی کار خودش است [عامیانه]
er pflanzt/ baut seinen Kohl an
۲. پرت و پلا، چرت و پرت، مزخرف، حرف مفت [در معنای غیر لفظی]
[im übertragenen Sinne] Unsinn, dummes Zeug
Wendungen:
چرند نگو!
red nicht solchen Kohl!