Klarheit
diePlural: Klarheit
Genitiv: NULL
۱. صافی؛ روشنی؛ شفافیت؛ [مج:] روشنی، وضوح؛ صراحت
Beispiele:
وضع/ مسائل را روشن کردن
Klarheit schaffen
مساله ای را برای خود روشن کردن، تحقیقات به عمل آوردن در مورد، ته و توی قضیه ای را درآوردن [عا]، از چیزی اطلاعات کافی به دست آوردن، از چیزی مطمئن شدن
Klarheit gewinnen/ sich Klarheit verschaffen über Akk.