wort dictionary

Klage

die
Plural: Klagen
Genitiv: NULL

۱. شکایت، گله (و شکایت)، شکوه (و شکایت)؛ گله گزاری؛ ناله

(der Unzufriedenheit usw.)

Beispiele:

از چیزی شکایت داشتن، از چیزی نالیدن/ ناله داشتن

Klage führen über Akk.

شکایت هایی که از (دست) او داشتند، شکایت هایشان از او

die Klagen über ihn

موجبی برای شکایت نداشتن، شکایت کسی بی مورد بودن

keinen Grund zur Klage haben

۲. زاری، ناله و زاری

(des Schmerzes, Kummers usw.)

Beispiele:

شروع به ناله و زاری کردن، ناله و زاری سردادن

in laute Klagen ausbrechen

۳. شکایت، دادنامه، دادخواست؛ دعوا(ی حقوقی)، دعوی، دعوا

Beispiele:

شکایتی تسلیم کردن، دادخواستی تنظیم کردن، اقامه ی دعوا کردن

eine Klage einreichen

شکایتی را رد کردن؛ شکایت خود را پس گرفتن

eine Klage abweisen/ zurückziehen

اقامه ی دعوا کردن (علیه کسی به سبب کاری)

Klage erheben/ führen (gegen jmdn. über Akk.)