Inspektion
diePlural: Inspektionen
Genitiv: NULL
۱. بازرسی؛ [نیز:] معاینه، بازرسیِ فنی، سرویس [عا] (ماشین)؛ دایرۀ/ حوزۀ بازرسی
Beispiele:
اتومبیل را باید بدهم معاینه کنند/ سرویس کنند
ich muss den Wagen zur Inspektion bringen
۱. بازرسی؛ [نیز:] معاینه، بازرسیِ فنی، سرویس [عا] (ماشین)؛ دایرۀ/ حوزۀ بازرسی
اتومبیل را باید بدهم معاینه کنند/ سرویس کنند
ich muss den Wagen zur Inspektion bringen