Gedränge
dasPlural: Gedränge
Genitiv: s
۱. ازدحام؛ شلوغی؛ انبوه جمعیت
Beispiele:
برای آنکه بهازدحام برنخوریم، [مج:] برای آنکه مجبور نشویم عجله کنیم/ بهمخمصه نیفتیم/ بهدردِسر نیفتیم
damit wir nicht ins Gedränge kommen
۲. مضیقه
۱. ازدحام؛ شلوغی؛ انبوه جمعیت
برای آنکه بهازدحام برنخوریم، [مج:] برای آنکه مجبور نشویم عجله کنیم/ بهمخمصه نیفتیم/ بهدردِسر نیفتیم
damit wir nicht ins Gedränge kommen
۲. مضیقه