Dauer
die۱. مدت؛ طول مدت، طول (زمان)
مدت اقامت ما
die Dauer unseres AUfenthaltes
در طول/ در طول مدت/ در مدت کنفرانس
während der Dauer der Konferenz
برای مدت پنج سال
für die Dauer von fünf Jahren
به مدت یک لحظه
für die Dauer eines Augenblicks
رئیس جمهوری را برای مدت چهار سال انتخاب کردن
einen Präsidenten für die Dauer von vier Jahren wählen
۲. مدتی که گذشت، در دراز مدت، در صورت ادامه وضع؛ [نیز:] تا ابد، الی الابد، برای همیشه، برای مدت نامحدود
auf (die) Dauer
اگر همین طور ادامه پیدا کند تحمیل ناپذیر می شود
auf die Dauer wird es unerträglich
تا ابد نمی توانند این وضع را ادامه بدهند
auf die Dauer können sie nicht so weitermachen
من میل ندارم برای همیشه/ تا ابد در خارج زندگی کنم
auf Dauer möchte ich nicht im Ausland leben
این راه حل درازمدتی/ همیشگی نیست
das ist keine Lösung auf Dauer
۳. بقای مدت؛ دوام
دوام چندانی نداشتن، چندان پایدار نماندن، دیری نپاییدن
von kurzer Dauer sein; nicht von langer Dauer sein
دوام داشتن، پایدار ماندن، برقرار/ پا بر جا ماندن، دیرپای (ماندنی) یودن
von Dauer sein
کوتاه مدت بودن
von kurzer Dauer sein
۴. مدت، دوره
[Bauingenieurwesen]