wort dictionary

Ausreise

die
Plural: Ausreisen
Genitiv: NULL

۱. خروج (از کشور)؛ سفر [به کشوری]؛ مسافرت به خارج

Beispiele:

پیش از خروج از کشور (به قصد آلمان)،‌ پیش از سفر (به آلمان)

vor der Ausreise (nach Deutschland)

در موقع خروج از کشور(از اتریش)

bei der Ausreise (aus Österreich)

به کسی اجازه خروج (از کشور) ندادن؛ از دادن اجازه ی خروج (مسافرت به خارج) به کسی امتناع کردن

jmdm. die Ausreise verweigern