zuspitzen
transitiv۱. نوک تیز کردن؛ نوک تیز شدن
sich zuspitzen (Stock usw.)
۲. بد تر / وخیم تر / بحرانی تر کردن؛ بد تر / وخیم تر / بحرانی تر شدن
sich zuspitzen (Lage usw.)
۱. نوک تیز کردن؛ نوک تیز شدن
sich zuspitzen (Stock usw.)
۲. بد تر / وخیم تر / بحرانی تر کردن؛ بد تر / وخیم تر / بحرانی تر شدن
sich zuspitzen (Lage usw.)