zögern
intransitiv۱. تأمل کردن؛ معطل کردن، طولش دادن؛ مکث / درنگ کردن؛ [نیز:] تردید / شک کردن، دودل / مردد بودن
Beispiele:
پس دیگر معطلِ چه هستی؟
was zögerst du noch?
قبل از آنکه جواب بدهد کمی مکث / تأمل کرد
er zögerte mit der Antwort
پس از کمی تأمل / مکث
nach anfänglichem Zögern
بی تأمل، بی درنگ، بلافاصله
ohne zu zögern; ohne Zögern