wort dictionary

zischen

intransitiv

۱. [آب رویِ چیزی داغ:] جیز کردن؛ [روغن:] جلز ولز کردن؛ [آبِ معدنی:] فش کردن؛ [نیز صدایی که مار در می آورد]

Wendungen:

مردم سوت کشیدند / (سخنران را) هو کردند

das Publikum zischen