wort dictionary

würgen

transitiv

۱. خفه کردن؛ گلوی کسی را فشار دادن

jmdn. würgen

۲. چیزی توی گلوی کسی گیر کردن

itr. (an einem Bissen usw. würgen)

۳. دچارِ استفراغ / تهوع شدن، حالتِ استفراغ / تهوع پیدا کردن

itr. (einen Brechreiz haben)

Beispiele:

استفراغش / عقش گرفته بود

er musste würgen

۴. بکش کار کردن، جان کندن، عرق ریختن

itr. (sich abmühen)