wort dictionary

verzeichnen

transitiv

۱. ثبت کردن؛ درج کردن؛ آوردن؛ ضبط کردن

Namen, Daten usw.

Beispiele:

نامِ او در این صورت نیامده / ثبت نشده / درج نشده است

er ist in der Liste nicht verzeichnet

۲. مشاهده کردن؛ تشخیص دادن؛ داشتن

feststellen

Beispiele:

پیشرفتی مشاهده نشد

Fortschritte wurden nicht verzeichnet

موفقیت کسب کردن، به پیروزی دست یافتن، موفق شدن

einen Erfolg zu verzeichnen haben

۳. غلط کشیدن

falsch zeichnen

۴. تصویرِ نا درستی به دست دادن از، غلط تصویر کردن؛ از شکل انداختن

falsch darstellen