verschulden
transitiv۱. به بار آوردن، باعث / موجب شدن، باعثِ / موجبِ / مسببِ چیزی شدن
۲. پول قرض کردن
sich verschulden
۳. به قرض افتادن، مقروض / بدهکار شدن، بدهی بالا آوردن [عا]
itr., ist
۱. به بار آوردن، باعث / موجب شدن، باعثِ / موجبِ / مسببِ چیزی شدن
۲. پول قرض کردن
sich verschulden
۳. به قرض افتادن، مقروض / بدهکار شدن، بدهی بالا آوردن [عا]
itr., ist