wort dictionary

verschmelzen

transitiv

۱. ذوب و ترکیب کردن؛ گداختن و به هم جوش دادن؛ [مج:] در هم ادغام کردن؛ به هم پیوند دادن

۲. ذوب و ترکیب شدن؛ گداختن و به هم جوش خوردن؛ [مج:] در هم ادغام شدن؛ به هم پیوند خوردن

itr., ist