vernachlässigen
transitiv۱. بی توجه بودن به، نرسیدن به
seine Familie, Kleidung usw.
۲. اهمال ورزیدن / اهمال کاری کردن در؛ قصور / کوتاهی کردن در؛ غفلت ورزیدن در
seine Pflicht usw.
۳. ندیده / نادیده گرفتن، صرف نظر کردن از، چشم پوشیدن از، چشم پوشی کردن از
bewusst unberücksichtigt lassen