wort dictionary

verlegen

transitiv

۱. منتقل کردن، انتقال دادن؛ (جای چیزی را) تغییر دادن / عوض کردن

räumlich

Beispiele:

محلِ سکونتِ خود را تغییر دادن / به فرانکفورت منتقل کردن، به فرانکفورت نقلِ مکان کردن

seinen Wohnsitz (nach Frankfurt) verlegen

۲. موکول کردن؛ به تأخیر / به تعویق انداختن، عقب انداختن

zeitlich

Beispiele:

جلسه به تأخیر انداخته شد / به هفتۀ آینده موکول شد

die Sitzung wurde (auf die nächste Woche) verlegt

۳. گم کردن

Gegenstand

Beispiele:

نمی دانم عینکم را کجا گذاشته ام

ich habe meine Brille verlegt

۴. کشیدن؛ نصب کردن

Kabel usw.

Beispiele:

لوله کشیدن، لوله کشی کردن

Rohre verlegen

کاشی کردن، کاشیکاری کردن

Fliesen verlegen

۵. منتشر کردن، انتشار دادن

Buch

۶. متوسل شدن به؛ شروع کردن به؛ پرداختن به

sich verlegen auf Akk.

Beispiele:

به خواهش و تمنا متوسل شد، شروع کرد به التماس کردن

[als Drohungen nichts nutzten,] verlegte er sich aufs Bitten

(تغییرِ شغل دادن و) به تجارتِ پارچه پرداختن

sich auf den Handel mit Stoffen verlegen