wort dictionary

verkürzen

transitiv

۱. کوتاه (تر) کردن

Seil usw.

Beispiele:

این تخته را باید کوتاه کنیم تا یک متر شود

wir müssen das Brett auf einen Meter verkürzen

۲. کوتاه (تر) کردن، کاهش / تقلیل دادن؛ [به حدِ معینی] رساندن

Zeitspanne

Beispiele:

مدتِ کار را به شش ساعت کاهش دادن

die Arbeitszeit auf sechs Stunden verkürzen

۳. کوتاه (تر) کردن، مختصر (تر) / خلاصه (تر) کردن

Text usw.

۴. خود را سرگرم / مشغول کردن (با)، سرِ خود را گرم کردن (با)، وقتِ خود را گذراندن (با / به)

sich die Zeit verkürzen (mit Lesen usw.)

۵. کوتاه (تر) شدن؛ تقلیل / کاهش یافتن (به)؛ رسیدن (به)

sich verkürzen (auf Akk.)