vergüten
transitiv۱. جبران کردن؛ بازپرداختن، بازپرداخت کردن
Verlust, Unkosten usw.
Beispiele:
مخارجِ کسی را جبران کردن
jmdm. seine Auslagen vergüten
۲. دستمزدِ چیزی را پرداختن / پرداخت کردن / دادن
Arbeit, Leistung usw.
۳. اصلاح کردن؛ بهتر کردن
۱. جبران کردن؛ بازپرداختن، بازپرداخت کردن
Verlust, Unkosten usw.
مخارجِ کسی را جبران کردن
jmdm. seine Auslagen vergüten
۲. دستمزدِ چیزی را پرداختن / پرداخت کردن / دادن
Arbeit, Leistung usw.
۳. اصلاح کردن؛ بهتر کردن