wort dictionary

unternehmen

transitiv

۱. کردن؛ به عمل آوردن

machen, tun

Beispiele:

(آخرین) سعیِ خود را کردن / به عمل آوردن که ...

einen (letzten) Versuch unternehmen, zu ...

مسافرت / گردش کردن، به مسافرت / به گردش رفتن

eine Reise/ einen Spaziergang unternehmen

۲. اقدامی / کاری کردن، اقدامی به عمل آوردن، دست به اقدامی زدن

etwas unternehmen (gegen)

Beispiele:

هیچ اقدامی نکرد

er unternahm nichts

باید اقدامی کرد، باید به نحوی جلوِ این کار را گرفت

es muss etwas (dagegen) unternommen werden

چه اقدامی می خواهید بکنید؟ دست به چه اقدامی می خواهید بزنید

was wollen Sie (dagegen) unternehmen?

امشب چه کار می کنیم؟ امشب کجا می رویم؟

was unternehmen wir heute abend?