wort dictionary

unterdrücken

transitiv

۱. جلوِ چیزی را گرفتن، فرو خوردن، قورت دادن [عا]

Zorn, Lachen, Gähnen usw.

۲. از انتشارِ چیزی جلوگیری کردن، جلوِ (پخشِ) چیزی را گرفتن

Informationen usw.

۳. سرکوب کردن

Aufstand usw.

۴. ستم / ظلم راندن بر، با (اِعمالِ) خفقان حکومت کردن بر، تحتِ فشار قرار دادن

Volk usw.