wort dictionary

überlasten

schwaches Verb

۱. بیشتر از اندازه بار کردن؛ فشار آوردن

[hat]

Beispiele:

آسانسور خیلی (بیش از ظرفیت) سنگین شده است

der Aufzug ist überlastet

۲. مشغول و گرفتار کردن

[hat]

Beispiele:

خیلی مشغول و گرفتار بودن

überlastet sein