typisch
Adjektiv۱. به تمام معنی، تمام عیار، با تمام خصوصیات ویژه، خالص، خُلَّص [عا]؛ نمونه ای
echt, unverkennbar
Beispiele:
یک برلینیِ/ ایرانی به تمام معنی است (با تمام خصوصیات ویژه)
er ist ein typischer Berliner/ Iraner
۲. خاص، مخصوص، مختص؛ ناب؛ نشان دهنده ی روحیه/ ماهیت، شاخص
charakteristisch
Beispiele:
این منظره خاص نواحی کوه های آلپ است
diese Landschaft ist typisch für das Alpengebiet
این واکنش خاص او بود/ درست به روحیه اش می خورد
die Reaktion war typisch für ihn
این کار هم از آن کارهای ناب آلمانی است، از آلمانی جماعت جز این انتظار نمی رود، این کار مختص آلمانی هاست
(das ist wieder einmal) typisch deutsch
یک خصلت/ صفت ویژه ی ایرانی ها
eine typisch persische Eigenschaft
این ها نشانه های خاص این بیماری هستند
das sind die typischen Symptome
Grammatik
| POSITIV | typisch |
| KOMPARATIV | typischer |
| SUPERLATIV | am typischsten |