sichergehen
starkes Verb۱. ﺑﺎ ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻥ، ﻣﺤﮑﻢ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩﻥ، مطمئن بودن، بی گدار به آب نزدن، ریسک نکردن [عا]
[ist]
Beispiele:
برای اطمینان، محض احتیاط، برای اطمینان خاطر
um sicherzugehen
۱. ﺑﺎ ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻥ، ﻣﺤﮑﻢ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩﻥ، مطمئن بودن، بی گدار به آب نزدن، ریسک نکردن [عا]
[ist]
برای اطمینان، محض احتیاط، برای اطمینان خاطر
um sicherzugehen