sein lassen
transitiv۱. نکردن؛ صرفِ نظر کردن از، ول کردن
Beispiele:
این کار را بهتر است نکنی، از این کار بهتر است صرفِ نظر کنی
lass das lieber sein!
(آن کار را) نکرد، صرفِ نظر کرد
er hat es sein lassen
۱. نکردن؛ صرفِ نظر کردن از، ول کردن
این کار را بهتر است نکنی، از این کار بهتر است صرفِ نظر کنی
lass das lieber sein!
(آن کار را) نکرد، صرفِ نظر کرد
er hat es sein lassen