wort dictionary

schwimmend

Adjektiv

۱. شناکنان، با شنا؛ [باغ و غیره:] پر از آب، که آن را آب گرفته است؛ [پل:] شناور؛ [مج:] محو، مبهم

Beispiele:

چیزی را توی روغن/ با روغن زیاد سرخ کردن/ پختن

etwas in schwimmendem Fett braten/ backen