rollen
schwaches Verb۱. گشتن، چرخیدن
Rad usw.
۲. حرکت کردن، راه رفتن
Fahrzeug
هواپیما آن وقت کمی دیگر (روی چرخ هایش) راه رفت
das Flugzeug ist noch ein Stück gerollt
تجهیزات متحرک
rollendes Material Eisenb.
۳. غلتیدن، قل خوردن [عا]، غلتان غلتان رفتن
[ist]; Ball usw.
تیله غلتید/ قل خورد و رفت زیر گنجه
die Kugel ist unter den Schrank gerollt
توپ غلتان غلتان وارد دروازه شد
der Ball ist ins Tor gerollt
قطره های اشک بر گونه هایش غلتید
Tränen rollten ihm über die Wangen
توپ قل خورد و رفت توی خیابان
der Ball rollte auf die Straße
کاری را روی غلتک انداختن
etwas ins Rollen bringen
[بهمن و غیره:] به حرکت در آمدن؛ [مج:] روی غلتک افتادن
ins Rollen kommen
۴. غلتیدن، غلت زدن، غلت خوردن
Person
در خواب غلتی زد و به طرف دیگر برگشت
im Schlaf rollte er auf die andere Seite
۵. غلتاندن، غلت دادن، قل دادن
[hat]; Fass, Stein usw.
۶. (دایره وار) گرداندن، چرخاندن
Kopf usw.
۷. غلتیدن، غلت زدن، غلت خوردن
sich rollen (Person)
بچه ها در علف ها می غلتیدند
die Kinder rollten sich im Gras
غلتی زد و پتو را به دور خود پیچید
er rollte sich in die Decke
به سرعت برق غلتید و کنار رفت
er rollte sich blitzschnell zur Seite
۸. لوله کردن
[hat]; Papier, Teppich usw.
خمیر را (لوله کردن و) به شکل سوسیس درآوردن
den Teig zu einer Wurst rollen
۹. لوله شدن
sich rollen (Papier usw.)
۱۰. حلقه شدن، پیچ خوردن، به هم پیچیدن
sich rollen (Haar usw.)
۱۱. خود را پیچ دادن، به خود پیچیدن، خود را حلقه کردن
sich rollen (Schlange usw.)
۱۲. غریدن
[hat]; itr. (Donner)
صدای غرش رعد از دور به گوش می رسید
der Donner rollte in der Ferne
۱۳. خروشیدن، در تلاطم بودن، متلاطم بودن
[hat]; itr. (See)