wort dictionary

rasseln

intransitiv

۱. جیرینگ جیرینگ کردن [مانند صدای زنجیر، دسته کلید و غیره]، جرنگ جرنگ کردن، جغ جغ کردن

[hat]; Kette, Wecker usw.

Beispiele:

چیزی را مدام تکان دادن (و صدای جیرینگ جیرینگ در آوردن)

mit etwas rasseln

۲. مردود شدن (در امتحان)

[ist]

Beispiele:

در امتحان دیپلم (متوسطه) رد شدن

durchs Abitur rasseln

در امتحان رد/ رفوزه شدن

durch die Prüfung rasseln (ugs.)

دَرَنگی به چیزی خوردن

gegen etwas rasseln (ugs.) (Person, Auto)