wort dictionary

plagen

schwaches Verb

۱. عذاب دادن، آزار دادن؛ مایه ی عذاب کسی بودن؛ بلای جان کسی شدن، به ستوه آوردن، عاجز کردن

[hat]

Beispiele:

از چه ناراحتی؟

was plagt dich?

سردرد عذابم می دهد

mich plagt das Kopfweh

۲. زحمت/ عذاب/ زجر/ مشقت کشیدن، خود را عذاب دادن/ هلاک کردن، جان کندن؛ [نیز:] در عذاب بودن، عذاب بردن

sich plagen

Beispiele:

برای چه خودت را به خاطر دیگران عذاب می دهی؟

wozu plagst du dich für andere?

از سردرد مداوم در عذاب است

er plagt sich mit ständigem Kopfweh

شاگردانش زندگی را بر او حرام کرده اند، از دست شاگردانش عذاب می برد

er plagt sich mit seinen Schülern