wort dictionary

niederlegen

schwaches Verb

۱. به زمین گذاشتن؛ به کناری گذاشتن؛ گذاشتن، نهادن، گذاردن

[hat]; tr. (hinlegen)

Beispiele:

تاج گلی بر مزار کسی گذاشتن

einen Kranz am Grabe niederlegen

اسلحه را زمین گذاشتن

die Waffe niederlegen

۲. به بستر بردن، خواباندن

[hat]; tr. (Kind usw.)

۳. دراز کشیدن، استراحت کردن؛ [نیز:] به بستر رفتن، رفتن و خوابیدن

sich niederlegen (sich hinlegen; ins Bett gehen)

۴. کناره گرفتن از، کناره گیری کردن از، استعفا دادن از

[hat]; tr. (sein Amt usw.)

۵. دست از کار کشیدن، اعتصاب کردن

[hat]; tr.; die Arbert niederlegen

Beispiele:

کارگران دست از کار کشیدند

die Arbeiter legten die Arbeit nieder

۶. به روی کاغذ آوردن؛ یادداشت کردن؛ به رشته ی تحریر درآوردن/ کشیدن

[hat]; tr. (schriftlich)