wort dictionary

lächeln

schwaches Verb

۱. لبخند زدن، تبسم کردن

[hat]

Beispiele:

لبخند رضایت آمیزی زدن، از روی رضایت لبخند زدن

zufeieden lächeln

۲. کاری را مسخره دیدن، به کسی/ به کاری خندیدن، کسی را مسخره کردن

[hat]; lächeln über Akk.

Beispiele:

(این کار به نظر من) خیلی مسخره است، خنده دار است

darüber kann ich nur lächeln