wort dictionary

krallen

schwaches Verb

۱. چنگ زدن، پنجول زدن

[hat]

Beispiele:

با چنگول به چیزی چسبیدن، خود را با چنگول آویزان کردن

sich in/ an etwas krallen

سریع چیزی را برداشتن (دزدیدن)

sich etwas krallen