wort dictionary

kränken

schwaches Verb

۱. رنجاندن، ناراحت کردن، رنجیده خاطر/ دل آزرده کردن، آزردن؛ [نیز:] بی احترامی/ بی حرمتی کردن به

[hat]

Beispiele:

من از این ناراحتم که، چیزی که مرا می رنجاند این است که

es kränkt mich, dass