kopflos
Adjektiv۱. سراسیمه، هراسان، وحشت زده، دستپاچه، مغشوش، پریشان، شتاب زده
Beispiele:
مردم هراسان شده بودند/ به وحشت افتاده بودند
die Leute waren kopflos
Grammatik
| POSITIV | kopflos |
| KOMPARATIV | kopflos |
| SUPERLATIV | kopflos |
۱. سراسیمه، هراسان، وحشت زده، دستپاچه، مغشوش، پریشان، شتاب زده
مردم هراسان شده بودند/ به وحشت افتاده بودند
die Leute waren kopflos
| POSITIV | kopflos |
| KOMPARATIV | kopflos |
| SUPERLATIV | kopflos |