wort dictionary

knobeln

schwaches Verb

۱. تاس انداختن (سر)، تاس ریختن، تاس بازی کردن؛ [نیز:] شیر یا خط کردن (سر)

[hat]; + um

Beispiele:

بر سر چیزی تاس ریختن

um etwas knobeln

۲. به فکر فرو رفتن درباره ی، فکر کردن درباره ی، در فکر چیزی بودن، به چیزی (درآوردن راه حلی) فکر کردن

[hat]; knobeln an/ über Akk.; um/ über etwas knobeln