wort dictionary

integrieren

schwaches Verb

۱. یکپارچه کردن؛ هماهنگ/ متحدکردن؛ یکی کردن؛ توأم کردن؛ جزو چیزی کردن، گنجاندن در؛ ادغام کردن

[hat]; tr.

۲. یکپارچه شدن؛ هماهنگ/ متحدشدن؛ توأم شدن، قاطی شدن [عا]؛ خود را تلفیق دادن، خود را سازگار کردن؛ جزو چیزی شدن؛ ادغام شدن

sich integrieren

۳. انتگرال (تابع اولیه) گرفتن از (ریاضی)

[hat]; tr.