wort dictionary

holprig

Adjektiv

۱. پر از دست‌انداز، ناصاف، ناهموار

Weg usw.

۲. زمخت، یغور؛ دست و پا شکسته، شکسته‌پکسته [عا]، غیر سلیس (همراه با مکث کوتاه در ادای کلمات)

fig. (Stil usw.)

Beispiele:

آلمانی را خیلی دست و پا شکسته حرف می‌زند

er spricht holprig Deutsch

Grammatik

POSITIVholprig
KOMPARATIVholpriger
SUPERLATIVam holprigsten