wort dictionary

großtun

intransitiv

۱. چیزی را به‌رخِ دیگران کشیدن، با چیزی فخرفروختن، به‌چیزی نازیدن/ تفاخرکردن

sich mit etwas großtun

۲. فخر فروختن، تفاخر کردن، پز دادن، پز آمدن [عا]، افاده کردن؛ [نیز:] لاف‌ زدن

itr.; [*][hat]