wort dictionary

geschwollen

Adjektiv

۱. متورم، ورم کرده؛ آماس‌کرده، بادکرده؛ پف‌کرده؛ [مج:] قلنبه، قلنبه‌سلنبه، لفظِ قلم، آب و تاب دار

=> schwellen