gegenstandslos
Adjektiv۱. بیمورد، بیجا؛ بیپایه، بیاساس؛ [نیز:] منتفی، غیرِضروری، زاید؛ نامعتبر؛ خارج از موضوع
Beispiele:
دیگر مورد/ ضرورت نداشتن؛ دیگر اعتبار نداشتن؛ منتفیشدن
gegenstandslos werden
۱. بیمورد، بیجا؛ بیپایه، بیاساس؛ [نیز:] منتفی، غیرِضروری، زاید؛ نامعتبر؛ خارج از موضوع
دیگر مورد/ ضرورت نداشتن؛ دیگر اعتبار نداشتن؛ منتفیشدن
gegenstandslos werden