wort dictionary

gefährden

transitiv

۱. به‌ خطر/ به‌ مخاطره‌ انداختن، در معرض خطر قرار دادن

[hat]

Beispiele:

(جانِ) خود را به‌خطر/ به‌مخاطره‌انداختن

sich gefährden; sein Leben gefährden

به‌خطر/ به‌مخاطره‌افتادن، در معرضِ خطر قرارگرفتن

gefährdet werden

در (معرضِ) خطر بودن/ قرارداشتن؛ در مخاطره بودن

gefährdet sein