wort dictionary

freisprechen

transitiv

۱. تبرئه‌کردن (از اتهام به‌چیزی)؛ بی‌گناه‌شناختن، بی‌گناه‌دانستن، عفو کردن

(von einer Anklage usw.); [*][hat]

۲. مبرا/ بری دانستن از

(von Eitelkeit usw.); [*][hat]

۳. گواهینامۀ کارآموزی دادن به

Lehrling