wort dictionary

frech

Adjektiv

۱. پررو، رودار [عا]؛ بی‌تربیت، وقیح؛ گستاخ؛ زبان‌دراز؛ بی حیا

Person

Beispiele:

عجب رویی داری! واقعاً که رو داری/ پررویی/ رویت زیاد است

du bist aber frech!

با کسی پررویی/ بی‌تربیتی کردن، رفتار گستاخانه ای نسبت به کسی داشتن

frech zu jmdm. sein

۲. گستاخانه، وقیحانه؛ با پررویی، با وقاحت

Antwort usw.; adv.

۳. شیطنت‌آمیز، پر از شیطنت

(Chanson, Zeichnung usw.)

Grammatik

POSITIVfrech
KOMPARATIVfrecher
SUPERLATIVam frechsten