wort dictionary

ertragen

transitiv

۱. (تابِ/ طاقتِ) تحملِ چیزی را داشتن، طاقتِ چیزی را داشتن، تحمل‌کردن، طاقت‌آوردن، تاب‌آوردن

[hat]

Beispiele:

حوصله ی (تحمل) این یارو را ندارم

ich kann den Kerl nicht ertragen