erlassen
transitiv۱. (حکم) صادرکردن
(Verordnung usw.); [hat]
Beispiele:
حکم بازداشت کسی را صادر کردن
gegen jdn. Haftbefehl erlassen
۲. وضعکردن، بهتصویبرساندن، تصویبکردن
(Gesetz usw.)
۳. چشم پوشی کردن
(Strafe usw.); [hat]
Beispiele:
از پرداختِ مالیات معاف شد، مالیاتِ او موردِ بخشودگی قرارگرفت
ihm wurde die Steuer erlassen
کسی را معافکردن از، چیزی را بخشیدن به؛ کسی را موردِ بخشودگی قراردادن؛ کسی را معذورداشتن از
jmdm. etwas erlassen
از مجازات کسی صرف نظر کردن (کسی را عفو کردن)
jdm. die Strafe erlassen