entsetzen
transitiv۱. بهوحشتافتادن (از)، وحشتکردن (از)، هولکردن (از)، هولخوردن (از)؛ بهخود لرزیدن (از)، یکهخوردن (از)
sich entsetzen (vor Dat.)
Beispiele:
از کسی یا چیزی وحشت کردن
sich über jdn. oder etwas entsetzen
۲. بهوحشتانداختن، متوحشکردن، لرزه بر اندامِ کسی انداختن؛ شوکهکردن [عا]؛ ترساندن
tr.; [hat]
Beispiele:
از این جریان ترسیده بودم؛ از این جریان شوکه شده بودم
ich war entsetzt darüber
از این خبر دلم ریخت
diese Nachricht entsetzte mich
۳. آزادکردن، از محاصره نجاتدادن، از محاصره درآوردن
tr. (Festung, Truppen usw.); [hat]
۴. برکنار کردن (از کار)
[hat]