wort dictionary

entkräften

transitiv

۱. از توان انداختن، توانِ کسی را گرفتن، ضعیف‌کردن، بی قوت کردن

(Person); [hat]

۲. باطل/ ردکردن، از قوت انداختن

(Beweis, Verdacht usw.); [hat]

Beispiele:

دلایل طرف را از قوت انداختن

die Argumente des Gegners entkräften