ekeln
transitiv/intransitiv۱. حالِ کسی بهمخوردن از، استفراغش گرفتن از؛ چندشش شدن از؛ منزجر/ متنفربودن از؛ تنفر داشتن؛ مشمئز شدن
sich ekeln vor Dat.
Beispiele:
من از این منظره حالم بهممیخورد/ چندشم میشود
ich ekele mich davor
عنکبوت که میبیند چندشش میشود، از عنکبوت منزجر است
sie ekelt sich vor Spinnen
از چیزی یا کسی تنفر داشتن؛ حال کسی از کسی یا چیزی به هم خوردن
sich ekeln vor jdm. oder etwas
۲.
itr.; mich/ mir ekelt (es) vor => ekeln 1
۳. حالِ کسی را بههمزدن؛ احساس نفرت انگیختن؛ موجب تنفر شدن؛ مشمئز کردن
tr.; [hat]